سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

سپهر عشق مامان

بهترین ها رو واست آرزو میکنم آسمان قشنگم

1391/5/11 13:25
نویسنده : مامانی
283 بازدید
اشتراک گذاری

سلام. میدونم

میدونم قرار نبود بیام. ولی امروز رو هم اومدم اداره. میخواستم امروز رو مرخصی بگیرم بنا به دلایلی(خصوصی). ولی نشد و اومدم سر کار.

دو تا خبر عالیه عالی دارم.

یکی اینکه دیگه سپهر مامانی دیگه میتونه همه چیز بخوره (به پروتئین گار حساسیت داشت)

یه مدت بهش بیسکوییت و چیزایی که توشون شیر خشک بود ، هم خودم خوردم و هم به سپهر بستنی دادم، بعدش آزمایش داد و خدا رو هزار مرتبه شکر آزمایشش منفی بود.

تا حالا دو بار بهش بستنی پاستوریزه وانیلی دادم.کلی کیف کرده و دوست داره.ماست رو هم همینطور. واسش کته درست کردم. هورت میکشید گل پسر.

خدا رو هزار بار شکر.

 

امروز هم در اوج دپرس بودن و عصبی بودن اگه گفتین کی بهم زنگ زد؟؟؟؟

.

.

.

.

دوست خیلی خیلی خیلی خوبم (مامانیه مهبد توپولی).

وای اینقد خوشحال شدم، اینقد خوشحال شدم که گفتم الان بیام و توی وبلاگ پسر گلم بنویسم. آرزو میکنم مهبد و سپهر همدیگر و از نزدیک ببینن و دوستای خیلی خوبی واسه هم بشن.

ایشالا.

خوب

هر خوبی بدی دیدید، گفتیم و نوشتیم و شما خوشتون نیومد، حلال کنید. نیستیم تا 2 هفته .

ایام به کام

روزگارتون خوش

التماس دعا

خدانگهدار

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان مهبد كوچولو
14 مرداد 91 13:52
سلام عزيز دلم . از شنيدن صدات خيلي مسرور شدم . به اميد اينكه دوستي هامون روز به روز محكم تر و پر رنگ تر بشه


سلام عزیزم. ایشالا. منم از ته دلم همچین آرزویی دارم.
بوس



مامان مهبد كوچولو
24 مرداد 91 9:51
سلام دوستم . دلم براتون تنگ شده .سپهر جون حالش چطوره ؟ از فردا چهارشنبه ميرم تعطيلات . به شما كه خوش ميگذره ؟؟


سلام عزیزم. خوبی؟ الان یکشنبه س که واست مینویسم. خیلی ناراحت شدم که مهبد جان بیمارستانه به خدا. به خدا می فهمم چی میکشی. الهی که زودتر خوب بشه.
الهی که هیچوقت هیچوقت هیچ بچه ای پاش به بیمارستان کشیده نشه مگه موقع بدنیا اومدنش.
الهی بمیرم
ایشالا که زودتر خوب بشه.
مسافران آسمانی
1 شهریور 91 21:27
خدا رو شکر که نتیجه منفی بود عزیزم...
انشاالله از نزدیک همدیگه رو زیارت کنید...


مرسی عزیزم.
ایشالا.
ایشالا یه بار دیگه قسمت بشه از نزدیک ببینمت عمه جون.


مامان علی خوشتیپ
4 شهریور 91 14:48
رمزو خصوصی گذاشتم


مرسی عزیزم که رمز دادی.
مامان علی خوشتیپ
5 شهریور 91 10:22
وای زهرا اینا چیه نوشتی...قربونت بشم خودت خانومی گلی
حرف نداری
ممنون.مطمئنم سپهر بهتر از علی میشه.بشینم یه پست از کمالات خودتو و خانوادت بذارم؟راستی دیشب کی برقتون اومد؟شانس ما رو دیدی؟بعده یه عمر رفتیم کارون برقاش رفت
علی عشق کرده بود.همش صدای هیولا درمیورد
حیف شوهرت نبود


نبخدا واقعیته.حتی ریحانه هم عاشق دستپختت شده. (رولت مرغت رو خورده).
برق دیشب حدودای 10- 10 وربع اومد. آره. بابای ی سپهر هم بخاطر اینکه ما نترسیم زود اومد خونه رفتیم خونه مادرشوهرم.بخدا دیشب خیلی ناراحت شدم . حتی مهدی هم ناراحت شد.
قربونش برم علی که همیشه و همه جا باحاله.
فریبا
5 شهریور 91 12:01
خیلی خوبه که حساسیت پسری از بین رفته... ایشالا که بتونه همیشه از همه ی نعمتهای خدا بهره ببره...


ممنون عزیزم. لطف داری.
ایشالا که استفاده کنه و شکرگذار باشه.
mamane arshin)farnaz)
18 شهریور 91 15:17
salam,arshin dar mosabeghe nini ba hejab sherkat karde mamnun misham age behesh ray bedin. www.koodakeman91.niniweblog.com


سلام عزیزم. ببخشید ولی دیر به وبلاگ اومدم و به رأی گیری نرسیدم.